
هی مینویسم، هی پاک میکنم. یادش بخیر اسفند اون سال.اون اتفاق. اون لحظه. اون برخورد. مثل جملهای بود که آدم از شنیدنش، لذت ببره. مرورش کنه. یادش بیفته مدام. سعی کنه با شرح به خاطر بسپردش. فکر نمیکردیم شروع کار یه داستان بلند باشه. یه داستان پرکشش که هرفصلش از فصل قبل، جذابتره. داستانی که ادامهدار شد و ادامه خواهد داشت. تا کی؟ تا هروقت قهرمانهای داستان، دلشون برای هم بتپه....
ادامه مطلب
u200fجز خموشی نیست درمان مردم کجبحث را ماهی لببسته خون در دل کند قلاب را صائب...
ادامه مطلب
یه جوری سال ها پشت سر هم بدوبدو میرن و میان که انگار چه خبره. سال نود و پنج خیلی عجله داشت که بیاد. خیلی عجله داره که طی بشه. امروز یه جوری شونزدهم فروردین نود و پنج ه کهباورم نمیشه.امیدوارم اشتباهاتمون در این سال به صفر میل کنه و خوشی ها و موفقیت هامون به بی نهایت. دلم چقدر برای قدیمای وبلاگستان تنگ شده. دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد....
ادامه مطلب
ز هر مو احتیاجت گر کند فریاد لب مگشا بیدل دهلوی ...
ادامه مطلب