
منی که زمانی فقط دود آتش و پیاز خردکردن میتوانست چشمانم را خیس کند، حالا به هر بهانهای بغضم میشکند و اشکهایم سرازیر میشود.
کاش زندگی آسانتر بود. شانههای من تکیدهتر آز تحمل این بارند.
با چشمهای خیس این چشمههای غم
با گریهٔ زیاد با خندههای کم
انگار تا ابد با این بهونهها
جای من و توئن دیوونه خونهها
برچسب:
نویسنده: سارا حیدریان