
منی که زمانی فقط دود آتش و پیاز خردکردن میتوانست چشمانم را خیس کند، حالا به هر بهانهای بغضم میشکند و اشکهایم سرازیر میشود. کاش زندگی آسانتر بود. شانههای من تکیدهتر آز تحمل این بارند. با چشمهای خیس این چشمههای غم با گریهٔ زیاد با خندههای کمانگار تا ابد با این بهونههاجای من و توئن دیوونه خونهها ...
ادامه مطلب
دیروزبیست و نه ساله شدم. باور نکردنی است. عددها آدم را به هراس میاندازند. عمر رفته، فرصت کم پیش رو. دیشب بعد فوت کردن شمعهای تولدم با خودم گفتم خب ندا خانم بیست و نه سال عمرت مثل این شمعها سوخت و خاموشش کردی. حالا به بعد ببینم چه میکنی. آهنگ سفارشی: مینا - مهسا وحدتز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم نوشته شده توسط ندا در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر...
ادامه مطلب
تولد بیست و هشت سالگیم خوب بود. خوشحالم. خوشبختم. آرومم. خانواده و دوستای خوبی دارم که با دنیا عوضشون نمیکنم. کی فکر میکرد اینقدر تنها باشم واینقدر از حسای خوب سرشار باشم؟ گذشت زمان گاهی به نفع آدم ورق را برمیگردونه. ...
ادامه مطلب
از روی ظاهر آدما نمیشه قضاوت کرد. از درونیات واحساسات آدما فقط اونقدرشو میدونیم که از ما پنهان نکردند. گاهی فکر میکنم چه خوبه که مردم دانههای دلشان پیدا نیست....
ادامه مطلب
رمقی بیش نمانده است گرفتار غمت را چند مجروح توان داشت؟ بکُش تا برهانی #سعدی ...
ادامه مطلب