
نوروز باستانی است. بهار دلکش از راه رسیده و دل نمیداند بجا باشد یا نه.هنوز جوانم. هنوز زیبام و جذابیتهای خودم را دارم. شاید نه مثل قبل که خب، طبیعی است. هنوز میل به یادگیری و خواندن و زندگی کردن در من زبانه میکشد. کتاب میخوانم. فیلم میبینم. فکر میکنم. دوست میدارم. دوست داشته میشوم. فکر میکنم. خسته میشوم. کم میآورم. میدوم. میافتم. برمیخیزم. فکر میکنم. بزرگ شدن سخت است و شیرین. شیرینیاش از جنس فهمیدن است. انگار مِه نوجوانی فرونشسته است و میشود در پرتو بزرگ شدن، واقعیت اشیا و افرا...
ادامه مطلب
به هر زور و ضربی تلاش کردم کرکرۀ وبلاگم را بالا نگاه دارم. چراغکی برافروزم در این کنج خلوت مجازی برای خاطر دل خودم. برای وصل ماندن به سالهای جوانی. گاهی بیتی. گاهی جملهای. گاهی حسی. به ایما. به اشاره. اما تعارف که نداریماین وبلاگ همان چندسال پیش تمام شد کارش. مثل وبلاگهای دیگری کهچراغشان یکی یکی خاموش شد. من هم نوشتن چندین سال است از سرم افتاده. خاصه وبلاگ نوشتن. اگر بنویسم که نمینویسم در ت...
ادامه مطلب
یه جوری سال ها پشت سر هم بدوبدو میرن و میان که انگار چه خبره. سال نود و پنج خیلی عجله داشت که بیاد. خیلی عجله داره که طی بشه. امروز یه جوری شونزدهم فروردین نود و پنج ه کهباورم نمیشه.امیدوارم اشتباهاتمون در این سال به صفر میل کنه و خوشی ها و موفقیت هامون به بی نهایت. دلم چقدر برای قدیمای وبلاگستان تنگ شده. دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد....
ادامه مطلب
تولد بیست و هشت سالگیم خوب بود. خوشحالم. خوشبختم. آرومم. خانواده و دوستای خوبی دارم که با دنیا عوضشون نمیکنم. کی فکر میکرد اینقدر تنها باشم واینقدر از حسای خوب سرشار باشم؟ گذشت زمان گاهی به نفع آدم ورق را برمیگردونه. ...
ادامه مطلب
از روی ظاهر آدما نمیشه قضاوت کرد. از درونیات واحساسات آدما فقط اونقدرشو میدونیم که از ما پنهان نکردند. گاهی فکر میکنم چه خوبه که مردم دانههای دلشان پیدا نیست....
ادامه مطلب