
به هر زور و ضربی تلاش کردم کرکرۀ وبلاگم را بالا نگاه دارم. چراغکی برافروزم در این کنج خلوت مجازی برای خاطر دل خودم. برای وصل ماندن به سالهای جوانی. گاهی بیتی. گاهی جملهای. گاهی حسی. به ایما. به اشاره. اما تعارف که نداریماین وبلاگ همان چندسال پیش تمام شد کارش. مثل وبلاگهای دیگری کهچراغشان یکی یکی خاموش شد. من هم نوشتن چندین سال است از سرم افتاده. خاصه وبلاگ نوشتن. اگر بنویسم که نمینویسم در ت...
ادامه مطلب
تولد بیست و هشت سالگیم خوب بود. خوشحالم. خوشبختم. آرومم. خانواده و دوستای خوبی دارم که با دنیا عوضشون نمیکنم. کی فکر میکرد اینقدر تنها باشم واینقدر از حسای خوب سرشار باشم؟ گذشت زمان گاهی به نفع آدم ورق را برمیگردونه. ...
ادامه مطلب
از هیچ جا خبر ندارم...
ادامه مطلب