
شاید ناشکری میکنم. شاید الان روزای خوشمه. شاید بعداً بدتر شه. شاید یه سری مشکلات طبیعیه و من تحملم کمه.حس میکنم از همه طرف تحت فشارم. دلم میخواد بزنم زیر میز و بازی را به هم بزنم. اما چطور آخه؟ یادمه یه بار قدیما شاید چهارده سال پیش، یه چیزی توی وبلاگم نوشته بودم. یه شعر کمی غمگین. یکی ناشناسطور نظر داده بود که همه حرفات دروغه. یه همچین چیزی. چقدر غصه خوردم. اون روزا دلم حسابی پر بود و غمگین بودم و این قضاوت ناروا، چقدر آزارم داد. هنوزم آزارم میده.حالا هم وقتی چندخطی چیزکی مینویسم چه اینجا ...
ادامه مطلب
دوست خوبیام. حتی معلم خوبیام، اما مادر خوبی نیستم. اون فداکاری مادرانه را ندارم. اون بردباری موردانتظار. اون عشق شدید و کورکورانه که معمولاً والدین نسبت به فرزندانشون دارن. دوستش دارم. براش همه کاری میکنم، اما نمیتونم چشمم را روی بدرفتاریاش ببخشم. نمیتونم وقتی ازش ناراحتم، باهاش مهربون و ملایم باشم. خودم را جای دخترم میذارم، دلم از درد فشرده میشه.کاش میتونستم وقتی ازش ناراحتم، احساسات تلخ و زنندهم را مهار کنم. نه که با تحقیر و تخریب بچه، خودم را خالی کنم و فکر کنم خب، دلم حال اومد. کاش ب...
ادامه مطلب
امسال کبیسه است. امروز دوشنبه سی اسفند 95 ه. تقریبا دوساعت دیگه سال 96 تحویل میشه. سالی هم که رها جانم به دنیا اومده بود کبیسه بود. همین دیگه. خواستم یادم بمونه. سال خوبی داشته باشید دوستان. بهترینا را برای همه آرزومندم. نوشته شده توسط ندا در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ | ...
ادامه مطلب
u200fجز خموشی نیست درمان مردم کجبحث را ماهی لببسته خون در دل کند قلاب را صائب...
ادامه مطلب
و زمانه به زبان فصیح آواز میداد و لکن کسی نمیشنود.تاریخ بیهقی...
ادامه مطلب
خیلی وقته حس میکنم پا به سن گذاشتم....
ادامه مطلب