
هی مینویسم، هی پاک میکنم. یادش بخیر اسفند اون سال.
اون اتفاق. اون لحظه. اون برخورد. مثل جملهای بود که آدم از شنیدنش، لذت ببره. مرورش کنه. یادش بیفته مدام. سعی کنه با شرح به خاطر بسپردش.
فکر نمیکردیم شروع کار یه داستان بلند باشه. یه داستان پرکشش که هرفصلش از فصل قبل، جذابتره. داستانی که ادامهدار شد و ادامه خواهد داشت. تا کی؟ تا هروقت قهرمانهای داستان، دلشون برای هم بتپه.
برچسب:
نویسنده: سارا حیدریان