خرید بک لینک

وزن زندگی

وزن زندگی

دارم فرندز می‌بینم. برای بار اول. باعث می‌شود لبخند بزنم؛ قهقهه حتی. احتیاج دارم به این حال خوب. داستان می‌خوانم. فردریک بکمن و فریدا مک فادن و آناگاوالدا. شعر هم که همیشه بوده، هست و خواهد بود. دوباره مدرسه‌ها باز شده. خوشحالم که ساعاتی از روزم با بچه‌ها سپری می‌شود. با زبان و ادبیات فارسی. مادری هم هست. سروکله زدن با یک نوجوان دوست‌داشتنی و سخت. ارائهگاه آنلاینم هم کلی از وقتم را می‌گیرد. پول جمع کردن و جنس جور کردن و بعدش هم منتظر مشتری نشستن. سفارش گرفتن و بسته‌بندی کردن. دست تنها. خوشحال از زیاد شدن سفارش‌ها و خسته از دست‌تنها زندگی را گرداندن.

گاهی فکر می‌کنم زندگی‌یم وزن زیادی دارد.

برچسب: نویسنده: سارا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 12:10

صفحه بندی